نظر علي الطالقاني

502

كاشف الأسرار ( فارسى )

بدان كه در توحيد كه خداشناسى است ، بيان چهار مقام لازم است . مقام اوّل [ اعتقاد قلبى به خدا و اقرار به زبان ] مقام اوّل آن است كه به دل اعتقاد و به زبان اقرار باشد كه خدائى و معبودى هست . و از مقدّمات فهميدى كه اين اعتقاد و اقرار ، فطرى هر فردى از افراد انسان بلكه حيوان نيز هست و همچنين جن و ملك ، پس لازمه هر ذى شعور است . از جمله شواهد علاوه بر آيات فِطْرَتَ اللَّهِ 73 و صِبْغَةَ اللَّهِ 74 و آنچه گذشت ، اين است كه نبوده و نيست احدى كه از براى خود خدائى و معبودى اخذ نكرده باشد حتى آنان كه ادّعاى خدائى كردند مثل فرعون . پس اتّفاق همه طوائف و اهل هر عصر بدون تخلّف ، البتّه كاشف است از فطرى بودن اين مطلب و ايضا چه خوب شاهدى است قول خدا در سورهء ابراهيم قالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ 75 كه به استفهام تقريرى و به طور تعجّب ادا نمود مثل اينكه بگوئى آيا در آفتاب شكى است . بفهم . و اما دليل بر اثبات صانع كه موافق قواعد و عقول باشد و از او علم به علم لازم آيد بسيار است چند دليل در همين كتاب ذكر كرده‌ايم علاوه بر دور و تسلسل . رجوع كن . دليل ديگر دليل انّى است كه از اثر پى به مؤثّر برند . مثل آن كه از سرخى صورت پى به خجالت و از زردى صورت پى به خوف و ترسيدن و از خنده پى به تعجّب برند و از دود پى به آتش برند و هكذا . و آيهء سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ 76 كه در حم سجده است صريح است در اين مطلب و بسيار فرمودند إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً يا لآيات و بنابر يك احتمال معنى ( يا من دلّ على ذاته بذاته ) 77 و معنى ( بك عرفتك و انت دللتنى عليك و دعوتنى اليك و لو لا انت لم أدر ما انت ) 78 همين است . يعنى اى كسى كه هدايت كردى بر ذات خود به سبب ذات خود و به سبب تو شناختيم تو را ؛ يعنى سبب معرفت و دلالت ذات تو است كه اين آثار را آفريدى تا از آثار تو پى به تو بريم و قلوب ما را آفريدى و اين مطلب را فطرى ما ساختى و لهذا به باى سببيّه ادا فرمودند و نفرمودند ( يا من دلّ ذاته على ذاته ) و فقرهء بك عرفتك به قرينه فقرات بعد در اين معنى ظاهرتر است . پس هر چه از اين قبيل احاديث و ادعيه باشد مراد از همه اين است . پس اين‌ها همه موافقند با حديث ( عليكم بدين العجائز ) كه از زن عجوزى سؤال شد كه خدا را چگونه شناختى ، چرخه‌اى كه مىريسد دست از او كشيد و باز او را گرداند ، كه اين چرخهء من تا مثل من نباشد خود به خود نمىگردد و نمىايستد البتّه اين آسمان و زمين را گرداننده‌اى هست و همان